چندسال پیش وقتی پدرم گفت عموت غوغا کرده که این کار نباید انجام بشه برای اولین بار با پدرم جدی صحبت کردم گفتم این کار انجام نمی شه ولی چیزی که عموهم میخواد اتفاق نمی یوفته چون من نمی خوام نمی خوام در موردش حرفی بزنید چون من این کار رو نمی کنم امشب وقتی آب میومد روی سرم این معما حل شد حل شد چرا آدمی که اینقدر بیرون گود ایستاده اینقدر ساکت و گاهی کمی جرآت میکنه و جلو میاد چطور میتونه منو درگیر کنه تمام این چندسال کنار ایستاده بود و نگاا میکرد و تنها بازیگر این صحنه من بودم گاهی جلو می آمد حرفی میزد نقشی میخواست و باز من بودم که او را حذف میکردم امشب پدرم پررنگش کرد گفت دو سال هنوز وقت هست و من برای اولین بار فهمیدم کسی که بیرون گود می ایستد لبخند میزند و نگاه میکند گاهی پررنگ ترین نقش را دارد و من فقط بازیگرم اوست که در جایگاه قدرت است و همان او نمی داند اگر با بزرگ این خانواده هم دست هم باشد من همانم که تمام مرزها را شکسته ام مرز خواستن او هم خواهم شکست .

پدرم یه چشمانم نگاه نکرد گفت انی نیست که میخواهم وقت داریم هنوز دوسال بهانه اوردم گفتم که این دوسال هم مثل این بیست و چهار سال چکار میکنید چرا خودتان تصمیم میگیرید ولی باز در برابر پدرم فقط می توان مهر سکوت زد و در لفافه حرفهایت بگویی که به نظرم کمی هم دیر شده و بگوید نه همان که گفتم .

دلم هوای شعر دارد تمام کتابهای نخوانده ام روی دوشم سنگینی میکند و من مدام حافظ می خوانم افشین یدللهی گوش میدهم و دلم بی هوا شاد میشود لبخند میزند جوانه میکند انگار امسال فصل سبز زندگیست.


مشخصات

  • دانلود + ادامه مطلب (منبع اصلی)
  • کلمات کلیدی: پدرم ,میکند ,تمام ,گاهی ,گفتم ,لبخند میزند ,برای اولین
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارشدهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

نمایندگی تعمیرات لوازم خانگی آموزش بازاریابی محتوا GITARITI The fatemiyyonTV english page لک پرس دانلود منبع جدیدتربن ها و بهترین ها مجله پزشکی مجله رژیم لاغری و رژیم غذایی پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی اطلاعات عمومی